منابع مقاله:
فصلنامه رواق اندیشه، شماره 47، مظاهری سیف، حمید رضا(1)
چکیده:
تمدن غرب برای برطرف کردن بحران معنویت در دهه های اخیر، به نوعی عرفان برساخته از هندویسم و بودیسم روی آورده که به علت هماهنگی در برخی از مبانی، امکان جاگرفتن در بافت فرهنگی و اجتماعی تمدن غرب را دارد.
بررسی شاخصهای این عرفان، نشان می دهد که چگونه این عرفان در تحمل پذیر کردن فشارها و سلطه گری در حیات طبیعی معاصر به کار می آید.
مقدمه
امروزه با همه شعارهای زیبا و دلربایی که در جهان به گوش می رسد، سلطه گری همچنان در زندگی بشر باقی است. نیروی استکباری حیات طبیعی معاصر، با هوشمندی تمام، نقاط ضعف خود را شناسایی کرده و برای ترمیم و تقویت آن اقدام می کند.
در چند دهه اخیر، مهمترین جریانی که در بر ابر نظام سرمایه داری جلوه کرده و نشانگر کاستیهایی بنیادین در نظام کاپیتالیستی لیبرالیستی بوده، جریان معنویت گرایی و بازگشت به دین است.
در این میان، معنویت عرفانی پدید آمد، تا بحران معنویت را در زندگی مادی گرایانه اهالی تمدن غرب، برطرف سازد و اصلیترین کارکرد آن، تداوم وضعیت سلطه گرانه و سلطه پذیرانه در حیات طبیعی معاصر است.
بی تردید، اصالت دادن به روح انسان و جدی گرفتن نیازهای معنوی و درونی او، ضرورت قوانین خاصی را در زندگی اثبات می کند که با رعایت آن می توان مسیر مناسبی را برای ارضای این نیازها انتخاب نمود. از این رو، عرفان و شریعت، دست در دست هم دارند و جدایی آنها تنها با حذف خداوند امکان پذیر است: یعنی قرارد دادن عرفان، انسان و قانون، در اختیار سلطه گرانی که همه چیز را از منظر منافع خود می نگرند.
عرفان به معانی متعددی به کار می رود؛ اما اگر بخواهیم تعریفی جامع از آن ارائه دهیم، باید بگوییم: عرفان تکاپویی است برای پاسخ به نیازهای معنوی انسان.