افكار عمومي / ژوديت لازار
ريشه مفهوم افكار عمومي
در اطراف مفهوم افكار عمومي هاله اي از ابهام وجود دارد.در واقع هيچ تعريف علمي از اين عبارت پذيرفته نشده است. با اين همه،بر سر يك نكته توافق همگاني وجود دارد و آن اين كه افكار عمومي يك پديده جمعي است.
تاريخ افكار عمومي بسيار قديمي است. در گذشته ، تحليل آن اساسا به همت فلاسفه و مورخان و اخيرا جامعه شناسان و سياست شناسان صورت گرفته است.
فراهم سازي افكار عمومي
افكار عمومي در قرن هجدهم به وجود آمد. اما خود پديده بسيار زودتر از اين تاريخ به ثبت رسيده بود. رومي ها وآتني ها قبل از اين اين عبارت را يه كار مي برده اند.
هنگامي كه سيسرون، سياست مدار رومي كه به سال 51 قبل از ميلاد مسيح در سيسيل اقامت داشت، از دوست خود خواست كه وي را در جريان آنچه در شهر مي گذرد،قرار دهد.او هم گفت : من شما در جريان آنچه در ريشه آن ، نظر كلي مردم درآن باره و افق تحول آينده آن قرار خواهد داد.
هم چنين در قرون وسطي در ميان گروه هاي روشنفكري ومذهبي و اعضاي نخبگان سياسي پديده افكار عمومي ديده مي شود.
در ايتالياي جديد نيز چهره شاخص سياسي مانند ماكياولي به شهريار توصيه مي كند كه افكار عمومي را دست كم نگيرد.
در قرن شانزدهم لوتر زبان لاتين كلاسيك را كه مورد استفاده نخبگان با فرهنگ بود رها كرد وبا توده هاي آلماني باب سخن گشود.
در قرن هفدهم براي ايجاد افكار در مردم و تاثير گذاري بر آنها در طول جنگ هاي سي ساله صورت مي گرفت. در اين دوران اعلاميه هاي مصور توزيع مي شد.
هابز در فلسفه اجتماعي انديشه افكار عمومي را رواج داد. پاسكال معتقد بود كه نظر سلطان عالم است. ويليام تمپل نظر رامانع در راه اقتدار سياسي مي دانست و نوشت: نظر پايه واساس هر حكومتي را تشكيل مي دهد.
زايش افكار عمومي
نكته اول : افكار عمومي اختراع دمكرات هاي پارلماني جديد است؛اين پديده از نظر تاريخي ،با مرگ خودكامگي قدرت مطلقه ارتباط دارد.
نكته دوم:ابداع مفهوم افكار عمومي را به روسو نسبت مي دهند. البته روسو افكار عمومي را به مفهوم اراده سياسي نمي داند ؛ آن را مقاومت در برابر تلاش هايي مي داند كه براي تغيير صورت مي گيرد.
نكته سوم: در نظر ل. س . مرسيه افكار عمومي از همان زمان جلوه اي آگاهانه از مباحثات پر حرارت در مورد تمامي مسائلي محسوب مي شد كه جنبه سياسي داشت.
نكته سوم: پيدايش افكار عمومي آگاه ، به عنوان يك نيروي سياسي ، با طبقه متوسط و نيز با ايجاد نهادهاي دمكراتيك ، رشد سواد و بالاخره پيدايش رسانه هاي همگاني رابطه تنگاتنگ دارد.
نكته چهارم: ژاك نكر معتقد بود نظر همه شهروندان مهم نيست. به عقيده او ، افرادي كه در شكل گيري افكار عمومي شركت دارند كساني هستند كه فقط در شهرها زندگي مي كنند ، قادر ند بخوانند،بنويسند و مرتبا اخبار دريافت نمايند.
نكته پنجم: افكار عمومي با گذر از مرزهاي بورژوازي و با در برگيري توده هاي شهري در جريان انقلاب فرانسه شكل گرفت.
نكته ششم: هر چه قدر بي سوادي و نا آگاهي از توده هاي مردم بيشتر فاصله گرفت ، به همان ميزان افكار عمومي زايش بيشتري داشت تا اين كه در قرن نوزدهم افكار عمومي براي هميشه به حيات سياسي قدم گذاشت.
پيدايش حيطه اقتدار عمومي
هابر ماس ( مولف كتاب فضاي عمومي) تحليل منظمي از مفهوم و كاركردهاي حيطه قدرت عمومي، از رنسانس تا امروز، ارائه داد. او معتقد است:
1- حيطه ي اقتدار عمومي نتيجه نظام خاصي نيست . همان گونه كه نظام سياسي در كشور تغيير مي كند، شكل وكاركرد فعاليت هاي دولتي نيز تحول مي پذيرند.
2- حيطه اقتدار عمومي براي نخستين بار در دولت هاي خودكامه تجلي يافت و در آنجا بود كه جايگاهي براي مردم در نمايش قدرت سلطتنتي و اشرافي باز شد.
3- پيدايش سرمايه داري تجاري و در تبادل اطلاعات براي تجارت كالا ، اطلاع خود صورت كالا مي يابد.
4- علي رغم تغييرات مهم در رويدادهايي مانند شيوه تجارت وداد و ستد و هم چنين فراهم شدن گفت وگوي اجتماعي درايين دوره ، فناوري چاپ شرط اصلي نشر آگاهي ها و نشر افكار نو به شمار مي رود.
5- با ظهور سرمايه داري تجاري ما شاهد ظهور طبقه جديدي به نام بورژوازي هستيم. خانواده بورژوازي آگاهي توليد مي كند.استقلال ، محبت وفرهنگ را به هم مي آميزد.
6- هابر ماس تاكيد مي كند فضاي عمومي آزاد از ابتدا در زمينه فرهنگي شكل گرفته است.
7- فضاي عمومي آزاد تغييرات مهمي در نهادهايي مانند كافه ها ، سالن ها ي ادبي، وباشگاه ها به وجود مي آورد و همين جاست كه اصول قواعد وساختارهاي فضاي عمومي ترسيم و پي ريزي مي شود. بنابراين قبل از آن كه فضاي عمومي آزاد به حيطه قدرت سياسي سرايت كند در فضاهاي عمومي پي ريزي مي شود.
شكل گيري حيطه اقتدار عمومي
مراحل شكل گيري حيطه اقتدار عمومي از نظر هابر ماس
1- ظهور جمعيت فرهيخته( جمعيت سياسي يا جمعيت روزنامه خوان) كه محل تجمع آنها كافه ها و سالن هاست.( سه هزار كافه در لندن وجود داشته است )
2- انتشار روزنامه ها كه به حفظ و انسجام اين جمعيت ها كمك شايان توجهي مي كند و روزنامه هايي مانند گاردين و ... به نهادهاي واقعي تبديل مي شوند.
3- مخاطب اصلي اين روزنامه ها طبقه بورژوا مي باشد.
4- با فضاي فرهنگي جديد انتقاد از قدرت دولت به اعتراض كتبي( انتشار درروزنامه ها) و وجدان عامه تبديل مي شود.
5- حيطه اقتدار عمومي وقتي سازماندهي مي شود و در آن ارتباط عقلايي شكل مي گيرد و به رشد سياسي مي رسد به عنوان شكل تازه اي از اقتدار سياسي در صحنه اجتماعي حضور مي يابد.
6- تاكيد او به جنبه عقلايي و برابري افكار عمومي در طول قرن هجدهم مي باشد.
7- ديري نپائيد كه با دست كاري در رسانه هاي عمومي وهمگاني و خارج شدن آنها از فضاي انتقادي وتبديل شده به رسانه هاي دولتي وتوجيه دولت اقتدار عمومي نقش خود را ازدست داد وبه انحطاط رسيد.
افكار عمومي : ديگر
اشتباه است كه فكر كنيم در اين دوره (بورژوايي) افكار عمومي را تنها در حيطه عمومي بورژوا بدانيم. چون علي رغم اين كه جو خفقان از طرف پادشاه و حكمت هاي سلطنتي اعما شده است ، نظرات شناور هم در جامعه وجود داشته است. اما چون در گفته هاي ونوشته ها به حساب نمي آمده است،در جايي منتشر نشده است.
گماردن خبر چين هايي در شهر و گوش دادن به حرف هاي مردم و انتقال آن به پادشاه توسط پليس نشان مي دهد كه افكار عمومي تنها در شرايط عمومي شكل نمي يابد. اما با گسترش آن مقامات حكومت را وا داشت تا با آن كنار بيايد.و آنها سرو صداي ملت را بفهمند
صاحبان افكار عمومي
بدوم شك افكار عمومي از
- گفت وگوها
- مصاف افكار با استدلال
- و از دورن حيطه اقتدار عمومي متولد شده است.
صاحبان افكار عمومي چه كساني بوده و هستند؟
1- بخش آگاه طبقه بورژوا ركن اصلي قلمداد مي شوند.
2- انتشار دايره المعارف( به سال 1751) توجه عمومي را به سوي مسائل سياسي معطوف كرد.
3- تاريخ دان ها دو گروه را صاحبان افكار عمومي بر مي شمارند
- يكي اديبان كه پايه هاي اصلي افكار عدالت خواهانه را بنا مي نهند
- دوم كساني هستند كه از محيط پارلماني بر مي خيزند
4- هابر ماس نخستين پايه گذاران افكار عمومي را اقتصاددانان طرفدار كشاورزي مي داند
مجاري تشكيل افكار عمومي
مساله كليدي در تحليل افكار عمومي اين است كه بدانيم آيا اين فرايند اجتماعي را ه دمكراتيك را مي پيمايد يا ان كه از بالا هدايت مي شود؟
افكار عمومي جزئي از فرهنگ است
افكار عمومي جز لاينفك بناي فرهنگ است. افراد بر حسب زيست خود ، دست به تفسير مي زنند به جستجو مي پردازند و به اين رخدادها معنا مي بخشند.هردو فرايند با بلا رفتن بناي اجتماعي معناها كمك مي كنند.دراينجا نظام هاي موازي در كنش متقابل قرار مي گيرند، يكي از ديگري جدايي نمي پذيرد، هر دو در تشكيل فرهنگ مشاركت دارند.
عرصه هاي گفتمان عمومي
در جامعه هاي غربي كه گاهي جامعه هاي تله ماتيك خوانده مي شوند ، اطلاع و آگاهي عمومن به وسيله رسانه ها صورت مي گيرد.
افراد خودشان رسانه ها را به عنوان منابع اطلاعات انتخاب مي كنند و به ان اعتماد مي كنند.
سه نوع گفتمان در اين عرصه قابل بحث است:
1- گفتمان متخصصان يا گفتمان مشروع
2- گفتمان شفاهي
3- گفتمان هشدار يا گفتمان رسانه ها
مهم ترين و تعيين كننده ترين نقش در ساختار بندي افكار عمومي نقش گفتمان رسانه اي است. آنها نقش تعيين كننده اي در حيات اجتماعي جامعه ايفا مي نمايند.
چرا رسانه چنين نقش مهمي دارند؟
1- كاتز معتقد است هر انديشه اي در باب ماهيت نقش افكار عمومي ستلزم تحليل رسانه هاست.
2- رسانه ها صحنه اصلي مصاف بر سراسر امور عمومي را فراهم مي آورند.
3- مردم به رسانه ها اعتماد دارند وهر چه رسانه بگويد باور دارند كه واقعي است.
4- هنوز عمل مطبوعات را به هنگام قضيه واتر گيت به ياد داريم.
5- رسانه ها در دوران بحران اهميت ويژه اي براي مردم دارند.
اعتبار رسا نه ها
رسانه ها منبع اصلي اطلاعات مردم است.اما چگونه مي توان دانست كه اطلاعات رسانه ها صحيح است يا غلط؟
وا نگهي درستي اخبار با دو ملاك ديگر هم رابطه دارد:
1- اعتبار خبر
2- اطمينان به آنها
براي ميزان اطمينان مردم در دريافت اطلاعات از رسانه دو پژوهشگر در شهر لس آنجلس براي نحوه دريافت اطلاع از زلزله از مردم سوال كردند كه منبع اصلي اطلاعات شما در مورد زلزله چه بود؟
تلويزيون 55 درصد
روزنامه ها 19 درصد
راديو12 درصد
اشخاص 9 درصد
مجلات 2 درصد .
ساير منابع يك و نيم درصد.
شايعه و افكار عمومي
سهم شايعه در تشكيل افكار عمومي انكار ناپذير است. اگر رسانه ها نخستين منبع اطلاعاتي در جامعه هاي جديد هستند، نبايد فراموش كرد كه افكار عمومي پيوسته از مجاري موازي نيز تغذيه مي شوند.
ويژگي هاي شايعه:
1- بيان نگراني و اضطراب هاي بخشي از مردم است در برابر فريب اطلاعاتي
2- براي تحريك هيجاني،ترس را فرياد مي كشد
3- شايعه كسي را قانع نمي كند اما چيزي را به زبان مي اورد كه همه حاضرند آن را باور كنند
4- به آساني ميان اخبار مي خزد
5- ابهام به زايش آن كمك مي كند
6- هرگاه توسط يك مقام رسمي تاييد شود تبديل به خبر مي شود اما اگر تكذيب شود هم چنان شايعه مي ماند
7- شايعه از طريق مجاري گوش و زبان عمل مي كند
8- شايعه بر اساس موضوعي كه براي عموم اهميت دارد تغيير مي كند
9- شايعه به عنوان مجراي موازي نشر اطلاعات در شكل گيري افكار عمومي شناخته مي شود
ارتباط جمعي و افكار عمومي
رابطه بين رسانه هاي همگاني و افكار عمومي مدت هاي مديدي است كه كنجكاوي پژوهشگران را بر انگيخته است.
امروز هيچ كس انكار نمي كند كه رسانه ها در شكل گيري افكار عمومي دخالت دارند با وجود اين از نظر تجربي بسيار مشكل خواهد بود نشان دهيم سهم آنها در اين شكل گيري نسبت به ساير مكانيسم ها چه قدر است.
سه مرحله تحليل در نقش رسانه ها بر افكار عمومي
1- دوره قدرت مسلم رسانه ها (1920 تا 1943) : دست كاري در بينش نظرات ، تبليغات و اقناع پنهاني و غيره ...
2- دوره حداقل اثر رسانه ها ( از سال 1944 تا چاپ PEOPLES CHOISE ) صافي برنامه ها واهميت روابط اجتماعي به منظور تحديد اثرات رسانه ها
3- ( پيدايش تلويزيون) دوره پيچيدگي اثرات انديشه متمركز بر قدرت تلويزيون ( 1960 تا1995) انديشه فني تر ، تقسيم بندي مخاطبان ، انتخاب اريب وار پيام و ...
صحنه رسانه ها
رسانه ها نقش هاي متعددي را در حيات اجتماعي به عهده دارند. اين فكر كه محتواي برنامه هاي رسانه هاي مي تواند نظرات افراد را تغيير دهد ، فكر تازه اي نيست. مفهوم setting agenda- براي نخستين بار در كارهاي روزنامه نگاري سياسي ، واتر ليپمن ، مطرح شد. او در كتاب خود ( افكار عمومي)از توان رسانه ها در بناي واقعيت سخن مي گفت.
نظام سياسي ، هر چند بر افكار عمومي تكيه دارد ، ولي نه از قواعد تصميم گيري بلكه از قواعد جلب توجه عمومي پيروي مي كند
وی در مقدمه کتاب (بخش اول)، از افکار عمومی به عنوان فرایند اجتماعی که در طول زمان شکل می گیرد، یاد میکند. نویسنده در بخش دوم کتاب، به ریشه افکار عمومی اشاره می کند و معتقد است که گرچه "عبارت افکار عمومی در قرن هجدهم پدید آمده، خودِ پدیده بسیار زودتر در تاریخ به ثبت رسیده بود" (ص 34). سیر تاریخی این مفهوم را میتوان از آتن و روم تا قرون وسطی و در ادامه، تا ظهور عصر جدید که با اختراع چاپ همراه است، پیگیری کرد. همچنین کوششهای پیگیرانه برای ایجاد افکار عمومی را به طور جدی میتوان از قرن هفدهم یعنی زمانی که ویلیام تمپل (Temple)، نظر (idea) را پایه و اساس حکومت معرفی می کند، مشاهده کرد. در ادامه این بخش، "ژودیت لازار" به تحلیل حیطه قدرت عمومی از نظر هابرماس می پردازد. در نظر وی، حیطه اقتدار عمومی به منزله بستری است که در آن جامعه براساس ارتباط عقلایی شکل می گیرد. در همین بخش، به مفاهیم پایه افکار عمومی اشاره می شود، در مورد مفهوم افکار، جان لاک (Locke) معتقد است که سه نوع قانون کلی، رفتارهای بشری را جهت می دهد: قانون الهی، قانون شهروندی، قانون نظر یا عرف.
مفهوم دیگر، واژه "عمومی" (Public) است، "گابریل تارد" (Gabriel Tarde) بنیانگذار علم افکار عمومی، در این زمینه میگوید: "افکار عمومی، علمی است که از پیدایش عموم در جوامع سخن می گوید" او از آن با دیدی مثبت، به مثابه تجمع در برابر توده سخن میگوید. در تقسیم بندی مفهوم عموم، نظرات متفاوتی وجود دارد. در حالی که آلپورت (Alporte) به "عموم کلی" اشاره میکند، آلموند (Almound) از "عموم هوشیار" که همان افراد فعال در شکل دهی افکار عمومی اند، یاد می کند.
موضوع دیگر، تفاوت بین سه نوع تجمع یعنی "توده"، "عموم" و "عامه" است. از نظر نگارنده کتاب، "توده"، تجمعی است که از نظر مکانی مشخص ولی در آن تفاوت های فردی نادیده گرفته می شود که گوستاو لوبون (Gustave Le Bon) نخستین بار به آن اشاره کرده است. برعکس، "عموم" پراکنده تر و دائمی تر است که به عقیده بلومر (Blumer) عنصر اساسی در ساختار سیاست دموکراتیک است. ولی "عامه" از افراد ناشناس تشکیل می شود و پراکندگی جغرافیایی، منفعت شخصی و عدم سازماندهی از جمله ویژگی های آن است.
موضوع
دیگر، مفهوم نظام افکار عمومی است که توسط "مک آیور" سیاست شناس به کار
گرفته شد. او تشخیص سه بعد در مفهوم
افکارعمومی را ضروری می دانست:
1-تشابه نظرها
2-ساختار ارتباطی
3-زمینه وفاق
در پایان بخش دوم کتاب، طبقه بندی بینشها در افکار عمومی به صورت نمودار ارائه
شده که افکار را به سه طبقه: آگاهانه (قرن 17 و 18)، آشکار (قرن 19)، سنجش شده
(قرن 20) تقسیم می کند.
بخش سوم کتاب، درباره مجاری تشکیل دهنده افکار عمومی است و در ابتدا گفتمان های عمومی را در سه گروه جای می دهد: گفتمان های مشروع توسط متخصصان، گفتمان های شفاهی توسط دولتمردان و گفتمان های هشدار توسط رسانه ها. بنابراین، با اینکه رسانه ها فقط یکی از عرصه های گفتمان عمومی اند اما بهدلیل «نقشی که در حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه دموکراتیک بازی می کنند، آنها را "تعیین کننده های حیات اجتماعی" قلمداد می کنند» (ص 83).
شایعه، مفهوم دیگری است که در کنار این عرصه اصلی به عنوان مجاری انتقال خبر غیررسمی وجود دارد. برخلاف رسانهها که صدای دیگران است، شایعه حرفهای دهان به دهان و حالت خودمانی دارد. دو شرط اصلی مربوط به انتقال شایعه، اهمیت موضوع و ابهام است. همچنین بروز شایعه، اغلب درنتیجه سکوت رسانه ها حاصل می شود و اگر تعداد زیادی از افراد را در برگیرد، قدرت اقناعی می یابد. با این همه، دو منبع اصلی افکار عمومی یعنی مجاری رسمی (رسانه) و مجاری موازی (شایعه) با هم رابطه دوپهلو دارند- رسانه ها با حفظ سکوت در برابر شایعات، آن را خاموش یا با تبلیغات، آن را به طور کامل روشن میکنند.
در
بخش چهارم،
لازار درمورد ارتباط میان فردی و افکار عمومی بحث می کند و ابتدا به تحلیل گفت و
شنود از نظر گابریل تارد می پردازد؛ چرا که از نظر تارد، افکار عمومی با گفت و
شنود بین مردم ارتباط دارد؛ او گفت و شنود را "هر گونه مکالمه دو نفره که نفع
مستقیم و فوری برای طرفین نداشته باشد" می داند. تارد معتقد است "تحول
قدرت با تحول نظر، و تحول نظر با تحول گفت و شنود در ارتباط است." لازار در
ادامه، به ارتباط میان فردی در سطح گروه اشاره می کند و مباحثات گروهی را در سه
مرحله اصلی قرار می دهد:
1- پیدایش نظرات ناهمسو در مورد موضوع مورد بحث
2- همسویی افرادی که ادراک واحد دارند
3- مذاکره بین افراد برای یافتن راه حل
او همچنین همانند سازی، نفوذ و اقناع را از فرایندهای سطح ارتباط میان فردی می داند. در انتهای این بخش، به بحث مصاف افکار در انظار، یعنی مبادله افکار در طیف گسترده اشاره شده و درآن به شکل ارتباطات میان فردی و رهبران گروه پرداخته میشود.
بخش پنجم کتاب، به رابطه بین ارتباط جمعی و افکار عمومی اختصاص دارد؛ و سه مرحله در تحلیل افکار عمومی در ارتباط با رسانه ها ارائه می دهد: دوره اول که به قدرت مسلم رسانه ها اختصاص دارد. دوره دوم به اثر حداقل رسانه ها که توسط لازارسفلد و همکارانش پیشنهاد می شود و دوره سوم با پیدایش تلویزیون که دوران پیچیدگی تاثیرات است.
در ادامه این فصل، لازار به بازی دوسویه رسانه ها در شکل دهی افکار عمومی میپردازد که با قرار گرفتن رسانه ها میان کنشگران سیاسی و مردم شکل میگیرد. "پرایس و رابرتز" (Price & Roberts) به دو کار اساسی رسانه ها در این فرایند عقیده دارند، اول نقش گزارشی رسانه ها و دوم انعکاس پاسخ های مردم به برخی پرسشها یعنی همان نظر سنجی. از سوی دیگر، در کنار موضوع تاثیر رسانه ها به عنوان برجسته سازی (agenda setting)، افرادی مثل پارک (Park) (ساخت اخبار) و لازارسفلد، مرتن و لوهان (شبه بحران) نظرات خود را ارائه داده اند. همچنین به نقش تقویمی رسانه ها اشاره می شود که صاحبان اصلی آن "مک کامبز و شاو" (Shaw & McCombs) اعلام میکنند اگر چه رسانه ها به افراد نمیتوانند بگویند چگونه باید فکر کنند، اما با تاثیر فوق العاده خود بر آنها، می توانند بگویند به چه چیز فکر کنند.
دراین میان، نوئل نیومن (Neumann) به اکتشاف تازه ای در ادراک اشتباه آمیز افکار عمومی اشاره میکند و نظریه "مارپیچ سکوت" را ارائه می دهد.
در کنار تاثیرات کلی رسانه ها بر افکار عمومی، به توانمندترین رسانه "تلویزیون" در این زمینه اشاره می شود که با سه ویژگی، یعنی نظام پیام رسانی تکراری و مداوم، گستردگی، و نظام پیام رسانی تصنعی در بلندمدت، فرایند "فرهنگ سازی" را شکل میدهد. پایان بخش پنجم، به نقش خبرنگاران به عنوان شاه کلید توزیع و تولید پیام ها پرداخته میشود. از منظر لازار، خبرنگاران در کنار مهم ترین وظیفه خود، یعنی مراقبت و مطلع کردن مردم با پوشش دادن رخداد های سیاسی، به شکل گیری افکار کمک می کنند. آنها به کمک فنون روان شناسی، فضا سازی، استفاده از روشنفکران برای توجیه خبر و غیره، در اقناع مخاطب و دستکاری اخبار نقش دارند. برای همین است که "شامپانی"، خبرنگاران را "رهبران واقعی و پرنفوذ عقاید" می داند.
بخش ششم یا پایانی کتاب، به مشاهده افکار عمومی یعنی سنجش آن می پردازد و در ابتدا به سیر تاریخی سنجش یعنی از زمان مصریان تا زمانی که سنجش علمی توسط لوپله انجام شد و سپس به استفاده از سنجش افکار در نظر سنجی های سیاسی اشاره می کند. تاریخ نظرسنجی علمی در آمریکا با نام "لازارسفلد" (Lazarsfeld) و در فرانسه با نام "استوتزل" (stoetzel) گره خورده است و از استوتزل به عنوان پدر (بنیانگذار) نظرسنجی یاد می شود. او با کاوش های آماری کیفی، به شناخت عینی اتفاقات اجتماعی پرداخت، ولی نسبت به نظر سنجیها، واکنشهای منفی نیز شکل گرفت. زهرآگین ترین اعتراض ها از جانب "بلومر" (Blumer) بود که معتقد به ناتوانی نظر سنجیها در شناخت افکار عمومی بود. "بوردیو" (Bourdieu) نیز موسسات نظرسنجی را بهدلیل آنکه افکارعمومی را تبدیل به ابزاری در دست سیاست کردهاند، زیر سوال برد. ولی با این همه، نمی توان فواید نظر سنجی ها را منکر شد. در واقع، نظرسنجی ابزاری است که از طریق آن میتوان نظر افراد جامعه را به مدیران جامعه انعکاس داد، وضعیت روحی و تمایلات مردم را شناخت و به عنوان راهی برای هدایت قدرتمندان، از آن استفاده کرد؛ و این همان چیزی است که استوتزل از آن یاد میکند: "کارکرد نظر سنجی، شناخت ومشاهده است".
بحث دیگر، مشاهده افکار عمومی از طریق تظاهرات است که "لیتره" (Llittre) برای اولین بار آن را "گردهمایی برای ظاهر ساختن یک نیت سیاسی" تعریف کرد. تظاهرات، شکل فیزیکی عقیده و نمایش افکار عمومی است؛ چرا که اراده ملت را به خود ملت نشان می دهد. ولی تظاهرات به تنهایی کافی نیست و انعکاس آن در سطح ملی و جهانی، از طریق رسانه ها مهم است؛ یعنی ضرورت بعد رسانه ای برای موفقیت تظاهرات. بنابراین گزارش ها و تفسیر های روزنامه ها درایجاد واکنش و تاثیر بر افکارعمومی دراین زمینه موثر است.
لازار در پایان، به نقش افکار عمومی حتی در جوامع رسانه ای اشاره دارد و بر سهم آن در ارتباط میان فردی، گفت و شنود ها، مباحثه و مصاف های فکری صحه می گذارد.